پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - سیاست نامه ؛ تحليل گفتمانى جبنش دانشجويى - شیرودی مرتضی

سیاست نامه ؛ تحليل گفتمانى جبنش دانشجويى
شیرودی مرتضی

با نگاهى كلى به گذشته تاريخى - سياسى و ساخت اجتماعى - طبقاتى جنبش دانشجويى ايران، حاكميت سه گفتمان(١) كمونيستى، اسلامى و ليبراليستى در آن به چشم مى‌خورد. گفتمان نظام معنايى بزرگ تر از زبان است. گفتمان مشتمل بر عناصر زبان شناختى و غير(فرا)زبان شناختى است. عناصر غيرزبان شناختى عبارتند از حركات، پديده‌ها، ساختارها... معنادار. در تلقى گفتمانى از روابط اجتماعى هر چيزى واجد معنا و داراى قابليت تفسير شدن مى‌باشد.

نوع اول: گفتمان ماركسيستى
حاكميت گفتمان كمونيسم و به تبع آن، سيطره جريان‌هاى ماركسيستى به طور عام و جريان‌ها و تشكل‌هاى ماركسيسم دانشجويى به طور خاص، از سابقه اى همپاى‌پس از مشروطه برخوردار هستند.در واقع، همپاى حضور جريان‌ها و تشكل‌هاى كمونيستى و ماركسيستى در تاريخ سياسى ايران قبل از انقلاب، حضور اين گفتمان هم وجود داشته است. در گذشته، هم مرزى با اتحاد جماهير ماركسيستى - سوسياليستى شوروى و كمك‌هاى فكرى و مالى آن‌ها، سبب مى‌گرديد تا چنين جريان‌ها و تشكل‌هايى، با شتاب فراوان در ايران شكل گرفته و گسترش يابند. از آن هنگام تا سال‌هاى آغازين دهه ١٣٤٠ به طور مطلق و پس از آن تا سال‌هاى اوليه دهه ١٣٦٠ كج دار و مريز و به هر طريق ممكن، حيات فعال يا نيمه فعال خويش را حفظ كرده و گاه در متن و گاه در حاشيه تحولات اجتماعى و سياسى ايران حضور داشته‌اند و نيز، تحولات اجتماعى و سياسى متعددى را در حد ظرفيت خود پديد آورده‌اند.
اما در محيطهاى دانشگاهى، وضع اين گفتمان، متفاوت تر از بيرون از آن بود زيرا: در دهه‌هاى ١٣٥٠ و ١٣٤٠، ماركسيسم نه تنها يك گفتمان، بلكه يك گفتمان تقريبا مسلط در جامعه دانشگاهى ايران بود و موثرترين دشمن گفتمان اسلامى و ليبرالى به شمار مى‌رفت و حتى گاه ديگر گفتمان‌هاى موجود را تحت تأثير خود قرار داده بود. اين گفتمان، حتى در مقاطعى كه تسلط چندانى نداشت، با خرده گفتمان‌هايى چون گفتمان قوميت‌گرايى حضور خود را حفظ كرد، بنابراين، مى‌توان گفت: گفتمان ماركسيستى - كمونيستى يا به عنوان يك گفتمان مطرح، حيات داشته و يا در حاشيه محيطهاى غير دانشگاهى دهه‌هاى ١٣٥٠ و ١٣٤٠ حضور داشته است. علت سيطره اين گفتمان در اغلب دوره تاريخى قبل از انقلاب، به استثناى همسايگى با شوروى و كمك‌هاى آن، ميل به شورش و انقلاب در جوانان دانشگاهى مخالف وضع موجود بود و گفتمان مذكور در كوبا، چين و... نشان داده بود كه مى‌تواند روحيه شورشى و مشى انقلابى را در اختيار همه كسانى كه از پتانسيل اسلام انقلابى امام خمينى(ره) آگاه نبودند، قرار دهد كه خواهان شورش‌هاى اجتماعى و انقلاب‌هاى سياسى يا طالب حركت‌هاى براندازانه‌اند. (احمد زاهدى، "جنبش دانشجويى و جنبش كارگرى،" مندرج در: moc.ed.di-fi)
اين گفتمان با فراز و فرود كمونيسم مادر يا برادر بزرگ تر( اتحاد جماهير سوسياليستى شوروى) فراز و فرودهاى فراوانى يافت، زيرا: يك گفتمان غيربومى تحميل شده به شمار مى‌رفت و از پشتوانه مردمى چندانى برخوردار نبود. مراد از فراز و فرودهاى شوروى، تنها فراز و فرودهاى ناشى از فروپاشى نيست كه در دهه ١٩٩٠ روى داد، يعنى، مقطعى كه پيش از آن، گفتمان كمونيستى به دليل سلطه بلامنازع گفتمان اسلامى متأثر از انقلاب اسلامى به كلى محو شده بود بلكه منظور آن است كه روس‌ها، همواره نگاه ايدئولوژيكى به جريان‌ها و تشكل‌هاى كمونيستى در ايران نداشتند تا در هر شرايطى از آن‌ها، حمايت نمايند بلكه در برخى از موارد، با نگاه منافع ملى به آن نگريسته‌اند كه حاصل چنين نگاهى، گاه حمايت از آن‌ها و گاه تبرى جستن از آن‌ها بوده است، زيرا: گاه حمايت از آن‌ها براى روس‌ها ايجاد خسارت در منافع ملى را به همراه داشت.
عمده‌ترين مطالبات و شعارهاى گفتمان ماركسيستى عبارت بودند از:
- جهان طبيعى، جهان اجتماعى و جهان انديشه، اجزاى به هم پيوسته فرايند عمومى حركت و تكامل‌اند و قانون حاكم بر كل اين حركت تكاملى، قانون ديالكتيك يا تضاد است.
- جامعه داراى ساخت اقتصادى است و لذا نظام اجتماعى متأثر نظام و لذا ساخت مادى جامعه،يك حقيقت بنيادى است كه بر پايه آن نهادهاى اجتماعى قرار مى‌گيرند.
- به بيان ديگر، به تفسير طبقاتى از امور سياسى مى‌پردازد به اين معنا كه همه امور سياسى - اجتماعى ريشه در خواسته‌هاى اقتصادى و مالى انسان‌ها و دولت‌ها دارد.
- سرمايه محور معرفى كردن اسلام تا حدى كه اعتبار مفاهيم اسلامى در مقاطعى مهمى از تاريخ ايران كم رنگ و فاقد قدرت جهت دست زدن به انقلاب شده بود.
- اين گفتمان در تلاش براى پيوند زدن جنبش دانشجويى با جنبش معلمان و كارگران و زنان براى براندازى گفتمان‌هاى ديگر و تشكيل دولت كمونيستى و مانند آن بود.
- دموكراسى و آزادى مطلوب‌اند اما در چارچوب نگاه ماركسيستى، به علاوه، اين گفتمان بر مبارزه با امپرياليسم، سرمايه دارى و استعمار و اجراى عدالت خواهى و فقرستيزى تأكيد مى‌ورزيد، گرچه در عمل، نه در دوران تسلط تقريبا كامل و نه در دوره‌هاى كم رنگ فعاليت‌هاى آنان در عصر پس از انقلاب اسلامى، هيچ گاه اين شعارها را نتوانستند در درون و بيرون از جامعه ايران، محقق سازند و همين موضوع، آنان را به شكست كامل در صحنه داخلى ايران سوق داد تا حدى كه رگه‌هاى احيا شده و در حال احيا شدن گرايش‌هاى سوسياليستى نمى‌تواند به يك گفتمان مطرح و قابل توجه، تبديل شود بلكه در ايده‌آل‌ترين حالت، به جايگاه يك خرده گفتمان دست خواهد يافت.(حسين بشيريه، جامعه شناسى سياسى، تهران: نشرنى، ١٣٧٤،ص٢٦٥-٢٦٠)

نوع دوم: گفتمان ليبراليستى
اين گفتمان در سه مقطع تاريخ ايران معاصر ظهور يافت: اول: در مقابل پدرسالارى سنتى قاجارى در قالب مشروطه‌خواهى، دوم: در برابر شبه مدرنيسم پهلوى با عنوان نهضت ملى و سوم: در مقابل مردم‌سالارى دينى با عنوان جنبش جامعه مدنى كه اين جنبش مدنى ويژگى بخش مهمى ازجنبش دانشجويى امروزين را تشكيل مى‌دهد. ويژگى‌هاى امروزين اين گفتمان در جنبش دانشجويى عبارت است: قانون‌گرايى به سبك مشروطه، ضديت با استبداد به شيوه نهضت ملى و تلقى مدرن و دموكراتيك از اسلام به روش روشن‌فكرى دينى. (محمدباقر خرمشاد، روشن‌فكرى و روشن‌فكرى دينى در ايران در سه حركت، مجله رهيافت‌هاى سياسى و بين المللى، شماره ٤، بهار و تابستان ١٣٨٢، ص ١٢٠) البته استفاده از آموزه‌هاى دينى، كم و بيش در گفتمان ليبراليستى وجود داشته است از اين رو، گفتمان ليبراليستى كمتر به صورت عريان در طول تاريخ ما مطرح شده است.بلكه چون امروز در جنبش دانشجويى، با گرايش به دين به ميدان آمده و لذا از طريق مقولات دست كارى شده دينى زير به مقوم سازى خود در ايران روى آورده است:
- دين را امرى سيال و شناور معرفى كرد كه مى‌توان از آن برداشت‌ها و تفسيرهاى متفاوتى به عمل آورد.
- دين امر نامتعين، حيرت زا و مبهمى است كه بر هر فردى، به صورتى جلوه كند و نمايان مى‌شود.
نتيجه ايى كه از دو مقوله فوق به دست مى‌آيد، عبارت است از:
دريافت‌هاى ليبراليستى و التقاطى از اسلام، تفسيرهايى از اسلام است كه در عرض و كنار ساير تفسيرها قرار مى‌گيرد و به اندازه تفسيرهاى رسمى از دين، اعتبار دارند، از اين رو، برخى بر آن‌اند كه سنت سياسى و فكرى حاكم بر جنبش دانشجويى و انجمن‌اسلامى، در واقع، مغاير با اصول اسلامى نيست، بلكه قرائت و برداشت ديگرى از آن‌هاست، لذا نتيجه مى‌گيرند: نمى‌توان به جنبش دانشجويى و انجمن‌هاى اسلامى اعتراض كرد كه چرا چنين و چنان مى‌كنيد و اصول تفكر اسلامى و احكام يقينى‌اسلام را زيرپا مى‌گذاريد! بنابراين، جنبش دانشجويى با صبغه انجمن‌هاى اسلامى درهمان حال كه اسلامى‌اند، مى‌توانند ليبراليستى، سكولاريستى، پلوراليستى، اومانيستى و... نيز باشند، البته، دسته اى از آن‌ها چنين گفتمانى را در جنبش دانشجويى محصول ضرورت انطباق با مقتضيات زمان و همسويى با تحولات اجتماعى معرفى مى‌كنند.
در گفتمان ليبراليستى يا شبه ليبراليستى جنبش دانشجويى به استثناى ويژگى‌هاى پيش گفته، ويژگى‌هاى ديگرى از جمله: اباحه گرى، نژاد پرستى، گاه عقلانيت غيردينى، حقوق بشر و دموكراسى غربى، اصالت فرد، وابستگى و نه استقلال، خشونت و... كه حول دال مركزى(٢) سكولاريسم، جمع شده و با هم، زنجيره هم ارزى(٣) را تشكيل مى‌دهند.
به دليل برخوردارى از اين ويژگى‌ها آن را نئوليبراليسم مى‌نامند كه در دامن روشن‌فكرى دينى رشد كرده است.
جنبش دانشجويى به تأثير از نئوليبراليسم ايرانى يا روشن‌فكرى دينى در پى فراهم كردن زمينه‌هايى براى تحقق دموكراسى با صبغه كمتر درونى و بيشتر بيرونى است. برخى از نظريه‌پردازان دموكراسى چون: هانتينگتون، اين گذار را متأثر از امواج جهانى شدن و سرايت آن بر ايران مى‌بينند. اين دسته از نظريه‌پردازان مى‌گويند: ساختار نظام بين‌الملل به‌ويژه در عصر جهانى‌شدن به عنوان اصلى‌ترين عامل موثر در گذار به دموكراسى درآمده است.
جنبش دانشجويى به دو صورت مى‌كوشد از بحران گذار، گذر كند:اول:با مسالمت. در مسالمت كار با ائتلاف داخلى و خارجى انجام مى‌گيرد كه آن را اصلاحات مى‌نامند. برخى از ويژگى‌هاى اصلاحات مورد نظر جنبش دانشجويى عبارت است از:
- تأكيد بر قانون اساسى يا قانون گرايى به جاى تأكيد بر خصلت‌هاى ايدئولوژيكى
- تبديل اليگارشى(٤) حاكم به نوعى دموكراسى محدود يا شبه دموكراسى
- گسترش ظرفيت مشاركت سياسى مردم در قالب احزاب و شوراها
- انجام كوشش‌هايى در تقويت تشكل‌ها و نهادهاى جامعه مدنى
- انجام اقداماتى در جهت نهادمند كردن نظام سياسى و نظارت بر آن
- انجام كوشش‌هايى در جهت تحكيم موقعيت و كارويژه نهادهاى دموكراتيك
- تحقق كوشش‌هايى به منظور گسترش فرهنگ سياسى دموكراتيك
- تلاش دولت براى برقرارى وفاق اجتماعى جديد بر هويت اسلامى - ايرانى
- گسترش نسبى آزادى مطبوعات براى نقد عملكرد دولت و نظام سياسى
- تلاش براى رفع اختلال در فرايندهاى ارتباطى با سيستم بين المللى
دوم: در صورت ناكامى اصلاحات، دست به خشونت مى‌زند. خشونت به دو شكل اتفاق مى‌افتد: قيام‌هاى انقلابى از پايين و يا كودتاهاى چپ‌گرايانه. (حسين بشيريه، ديباچه‌اى بر جامعه‌شناسى ايران، تهران: نشر نگاه معاصر، ١٣٨١، ص ١٧٧ و ٧١) بخشى از آشوب‌هاى پس از انتخابات دوره دهم رياست جمهورى ايران كه منتسب به دانشجويان افراطى شده است، گواه بر مدعاى فوق است. (ميزگرد نمايندگان ادوار اتحاديه‌هاى دانشجويى درباره انتخابات دوره دهم،" مندرج درnsraf swe:)

نوع سوم: گفتمان اسلامى
گفتمان سومى كه بر جنبش دانشجويى البته گاه و بى گاه و گاه بيش و گاه كم، سيطره داشته است، گفتمان اسلامى ( دينى) يا امام خمينى و يا انقلاب اسلامى بوده است. اين گفتمان با طرد نگاه ماترياليستى يا اصالت دادن به ماده و يا نگاه مادى به همه امورجهان كه موجود در گفتمان كمونيستى بود و نيز، با رد گرايش اومانيستى يا اصالت دادن به انسان( انسان به جاى خدا) و با دور انداختن منطق سكولاريستى يا جدايى دين از عرصه عمومى و سياست، فرازها و برهه‌هايى بر تاريخ جنبش دانشجويى ايران چيره پيدا كرد. اين گفتمان در دهه ١٣٤٠ تولد يافت و در دهه ١٣٥٠ شكفت و در دهه‌هاى ١٣٦٠ به اوج بالندگى رسيد.( محمدباقر خرمشاد،" ميزگرد گفتمان انقلاب سلامى ١٢ انديشه انقلاب اسلامى، شناره ١، ص٤)
اين گفتمان در قبل از انقلاب اسلامى به شيوه زير جايگزين گفتمان شاهنشاهى مى‌شود:
١- در گفتمان شاهنشاهى مسلط، دال مركزى، شاه و مشروعيت آسمانى او بود و بقيه مفاهيم چون ميهن و دين حول اين دال مركزى قرار مى‌گرفتند. اين مرحله، طى سال‌هاى ١٣٣٢ تا ١٣٣٩ روى نماياند.
٢- در گفتمان شاهى، مفاهيم اسلامى چون شاه سايه خدا و ميهن وجود داشت و آن‌ها حول محور سلطنت قرار گرفته بودند اما به تدريج به سوى وقته‌ها(٥) حركت كردند. اين مرحله، سال‌هاى ١٣٣٩ تا ١٣٤٢ را در برمى گيرد.
٣- مفاهيم مفصل بندى(٦) شده در اين گفتمان به تدريج به مرحله بى قرارى مى‌رسند زيرا، از سه ويژگى موقتى بودن، امكانى بودن و آزادى كه از ويژگى‌هاى از جاشدگى‌اند،(٧) برخوردار بودند. اين مرحله كه از سال‌هاى ١٣٤٢ آغاز شد و تا ١٣٤٨ ادامه يافت، مفاهيمى از گفتمان شاهنشاهى به چالش كشيده شد ولى هنوز گفتمان شاهى در حالت ثبات بى قرار كننده قرار داشت، چون اولا، مخالفان جدى‌اى براى شاه وجود داشت، و ثانيا، اين مخالفان جدى، قصد تغيير گفتمان شاهى يا به تعبير ديگر، قصد تغيير نظام سياسى را نداشتند. عامل اصلى بى قرارى اين دوره، اصرار نظام سياسى بر اجراى نوسازى بود كه از ويژگى‌هايى چون مقابله با سنت، اقتصاد تك محصولى، سركوب خشن و دولت تحصيل دار برخوردار بود.
٤ - در دوره ١٣٤٨ تا ١٣٥٧، با وارفتگى دال مركزى گفتمان شاهى، گفتمان اسلامى به تدريج جايگزين آن گفتمان شد. به چند دليل، اين اتفاق (جاگزينى گفتمان اسلامى‌به جاى گفتمان شاهى) روى داد:
- وعده‌هايى كه رهبرى مذهبى يعنى امام خمينى(ره) مى‌داد، قابل وصول‌تر مى‌نماياند.
- گفتمان‌هاى ديگرى چون گفتمان چپ گرايانه و ملى‌گرايانه برخلاف گفتمان رهبرى دينى امام محبوبيت خود را از دست دادند يا به درجه محبوبيت دست نيافتند.
- رهبرى ايرانى هويت( هژمونى) يا فضاى جديدى را فراهم آورد كه به قول ميشل فوكو(٨)، پهلو به افسانه مى‌زد. امام خمينى(ره) به صورت اسطوره ظهور كرد و اين اسطورگى به قول لاكلاو و موف لازمه(٩) هر گفتمانى است.
اين گفتمان، بر مبناى تفكر معنوى و خدا محورى و ضد سكولاريستى با محوريت مفهوم و مصداق ولايت فقيه، استوار شده است. ولايت فقيه نماد اصلى، دال مركزى و هسته بنيادى گفتمان اسلامى يا اسلام سياسى است و از اين رو، ماتريالسيم(مادى گرايى)، اومانيسم( انسان مدارى)،پلوراليسم دينى( كثرت گرايى دينى)، ليبراليسم( آزادى‌خواهى غيردينى)و سكولاريسم( جدا انگارى دين و سياست) را طرد مى‌كند و آن را تحقير مى‌نمايد. گرچه دال مركزى اين گفتمان، ولايت فقيه است ولى از عناصرى نظير جمهوريت( مردم سالارى دينى)، قانون گرايى، روحانيت، عدالت، استقلال، مستضعفين، علم و پيشرفت و... زنجيره هم ارزى اين گفتمان را پديد مى‌آورند.
نكته حائز اهميت تر در اين گفتمان اين كه: زنجيره تمايز آن با ليبراليسم، مدرنيته غربى و زنجيره تمايز آن با ماترياليسم، آخرت گرايى آن است.
نفى استثمار، نفى سلطه پذيرى، نفى تحقير ملت‌ها به وسيله قدرت‌هاى سياسى دنيا، نفى وابستگى سياسى، نفى نفوذ و دخالت قدرت‌هاى مسلط دنيا در كشور، نفى‌سكولاريسم اخلاقى، طرد اباحى گرى و اثبات هويت ملى و هويت ايرانى، اثبات ارزش‌هاى اسلامى، دفاع از مظلومان جهان، تلاش براى دست پيدا كردن بر قله‌هاى دانش و... از ويژگى‌هاى گفتمان اسلامى يا گفتمان نهضت امام خمينى(ره) يا انقلاب اسلامى است. به علاوه، اين گفتمان كه بر جنبش دانشجويى سال‌هاى ١٣٤٢ تا ١٣٥٤ تقريبا سيطره و در١٣٥٥ تا ١٣٧٣ استيلاى بلامنازع يافت و با روى كار آمدن احمدى نژاد در دوره اول رياست جمهورى و به ويژه در دور دوم رياست جمهورى، در حال رشد تدريجى است، آرمان خواه، عدالت طلب، استكبار ستيز، مخالف سرمايه دارى، هواخواه جنبش‌هاى اسلامى و غير اسلامى ضداستكبارى، ياور فقرا در جنگ با اغنيا، استقلال طلب و اسلام سياسى خواه، هواخواه مصادره زمين‌هاى زمين داران بزرگ و نيمه بزرگ براى توزيع در ميان دهقانان و روستائيان، مخالف مدارس خصوصى‌و حامى اسلام ناب در مقابل اسلام آمريكايى و... است،البته بخشى از اين شعارها و خواسته‌ها در برخى مواقع، پررنگ تر و در بعضى مواقع كم رنگ تر مطرح شده است.
از ديگر مشخصات اين گفتمان دانشجويى عبارت است: برخوردارى از عناصرى از نظريه سياسى شيعى،وجود برخى از عناصر مدرنيسم مثل پارلمانتاريسم، نوعى مردم گرايى به سبك و سياق دينى، اقتدار و رهبريت كاريزمايى، تاختن به مفاسد تجدد غربى، ستيز با پلوراليسم و ليبراليسم غرب مدار، تأكيد بر انضباط اجتماعى و سياسى، نخبه گرايى سياسى، كنترل فرهنگى، تأكيد بر اصالت رهبرى در قالب نهاد ولايت فقيه، اداره جامعه به شيوه غيرليبرالى و ضديت با گرايش‌هاى اومانيستى، پذيرش تكنولوژى جديد بدون ايدئولوژى آن، اين گفتمان جنبش دانشجويى محصول مشترك سنن اجتماعى و آموزه‌هايى در ايران است و داراى آرزوى ثبات اجتماعى، عدالت اجتماعى و خودكفايى اقتصادى است.
نتيجه اين كه: گفتمان اسلامى دانشجويى كه متأثر همين گفتمان در عرصه اجتماعى و سياسى است، داراى دو گرايش محافظه كارانه و راديكالى با صبغه گرايش به ارزش‌دموكراتيك است.هم چنين، برخوردارى از توان در بسيج توده‌اى، تزريق ترس و ارعاب از عوامل بيگانه، پديدآورى شخصيت‌هاى اقتدار گرا، و احساس وحشت در مقابل جهان نو از مشخصات ديگر آن است. از زاويه‌اى ديگر، اين گفتمان داراى دو گرايش ديگر نيز است: اول، گرايش كاريزمايى كه در ايران ١٣٥٧ تا ١٣٦٨ با محوريت امام خمينى(ره) وجود داشت. دوم، گرايش كمتر كاريزماتيك در ايران ١٣٦٨ تا ١٣٧٦ با محوريت ولايت فقيه مطلقه حاكميت دارد. ( صادق حقيقت،" تحليل گفتمانى انقلاب اسلامى،" مجموعه مقالات كنفرانس بين المللى انقلاب اسلامى و چشم‌انداز آينده، تهران: انتشارات بين المللى الهدى، ١٣٨٥، ص ٢٣-١)

نتيجه: جنبش دانشجويى ايران به مثابه جامعه غيرمتقدم
آنچه پيش از اين، از جنبش دانشجويى ايران گفته ايم، گرچه همگى به آن مربوط شود و نيز، همه آن‌ها در تبيين اين جنبش، موثرند اما مطالب پراكنده‌اى در باره جنبش دانشجويى به نظر مى‌رسد و اين پراكندگى، ابعاد جامعه شناختى آن كه بايد بر پايه برقرارسازى پيوندهاى متقابل بين آن‌ها شناخته شود را توصيف نمى‌كند، شايد از همين رو است كه: هيچ گاه جنبش دانشجويى ايران در يك سبد نظرى، تحليل نشده است و به همين دليل، اين مقاله، نخست به چارچوب نظرى نپرداخته است، زيرا، چنين چارچوبى وجود ندارد. مقاله حاضر در تلاش است بر پايه مطالب پيش گفته، چارچوبى در اين زمينه تحت عنوان جنبش دانشجويى ايران به مثابه يك جامعه غيرمتقدم ارائه كند. براى درك نظريه جامعه به عنوان حاصل تعامل بين افراد و گروه‌ها، يا جامعه به مثابه يك كل غيرمتقدم و تفسير جنبش دانشجويى ايران بر اساس اين نظريه، بايد به دو نظريه ديگر و اما مرتبط هم اشاره كرد:

نظريه اول: نظريه جامعه به عنوان پديده‌اى غيرطبيعى و قراردادى
در اين نظريه گفته مى‌شود كه: جامعه به هيچ روى اصالت ندارد و تعيين كننده و اصيل نيست بلكه هستى خود را مديون تصميماتى است كه افراد بنا بر ضرورت، اتخاذ مى‌كنند. بانيان اين نظريه، نظريه پردازانى چون توماس هابز(١٠)هستند كه بر آن‌اند كه: افراد در وضعيت طبيعى، همانند دانه‌هاى شن، در كنار يكديگر چيده شده‌اند و هيچ پيوند طبيعى و قانون مند بين آن‌ها، وجود ندارد.(احمد نقيب زاده، درآمدى بر جامعه شناسى سياسى، تهران: سمت، ١٣٨٥، ١٧-٦)

نظريه دوم: جامعه به عنوان يك كل تجزيه ناپذير متقدم
اين نظريه كه در مقابل نظريه پيشين قرار مى‌گيرد، بر اين عقيده است كه: تبيين يك كل را نمى‌توان به تحليل اجزاى آن تقليل داد، يعنى، جامعه شناسى را نمى‌توان به مطالعه روابط بين افراد، فروكاست. به بيان ديگر: اساس اين نظريه، بر اين است كه هر چند جامعه از افراد و گروه‌ها تشكيل مى‌شود اما جامعه ماهيتى جدا از اجزاى‌متشكله خود دارد. به عقيده اگوست كنت،(١١) جامعه را نبايد در فرد جستجو كرد بلكه برعكس، حقيقت فرد را بايد در جامعه جست. كنت مى‌افزايد: جامعه به مثابه كل بر فرد به مثابه جز، سيطره دارد و هر امرى كه مربوط به زندگى جمعى و فردى انسان باشد، از اين كل سرچشمه‌گيرد از مذهب گرفته تا اقتصاد و غيره. ( همان)

نظريه سوم: جامعه به عنوان حاصل تعامل بين افراد و گروه‌ها
در اين نظريه، فرد در جامعه مستحيل نمى‌شود، بلكه فرد در معادلات اجتماعى حضور دارد و تأثير مى‌گذارد و تأثير مى‌پذيرد. نكته ديگر آن كه: جامعه از تعامل و ارتباط بين افراد شكل مى‌گيرد و با از بين رفتن ارتباطات فردى، جامعه نابود مى‌شود. جرج زيمل(١٢) كه پايه گذار چنين نظريه ايى است، مى‌افزايد: جامعه جايى است كه در آن چند نفر بين خود، به كنش متقابل دست مى‌زنند. به علاوه در اين نظريه گفته مى‌شود:
- فرد به عنوان سنگ بناى هر شكل اجتماعى، به شمار مى‌آيد.
- كنش متقابل در ساخت جامعه و فرد، مهم و اساسى است.
- امكان ايستادگى در برابر جامعه و برعكس متصور است.
- كنش فردى و جمعى، تابعى از انگيره‌هاى روانى و اقتصادى و مانند آن است.
نتيجه اين كه: نظريه اولى به اصالت فرد و دومى به اصالت جمع و اجتماع و نظريه زيمل بر اصالت بخشى متقابل فرد و جمع تأكيد دارد.( همان)
جنبش دانشجويى ايران گرچه خود يك جز از يك كل بزرگ‌ترى چون جامعه سياسى ايران به شمار مى‌رود اما مى‌توان آن را يك كل هم به شمار آورد يا لااقل مى‌توان آن را به عنوان يك كل كه داراى اجزايى است، فرض كرد. با اين فرض، جنبش دانشجويى ايران يك كل به مثابه جامعه در نظريه جامعه به عنوان حاصل تعامل بين گروه‌ها و افراد است. چنانچه جنبش دانشجويى را يك كل بدانيم: اولا: اجزايى دارد كه قبل از اين، آن‌ها را برشمرديم و ثانيا: بر اجزاى سازنده خود چون: گذشته تاريخى- سياسى، ساخت اجتماعى - طبقاتى و گفتمان‌هاى فرهنگى - فكرى، هم تأثير مى‌گذارد و هم تأثير مى‌پذيرد. به عنوان مثال: جنبش دانشجويى و گذشته تاريخى - سياسى تأثيرات متقابلى بر هم نهاده‌اند و مى‌گذارند. اين تأثيرگذارى متعامل و متقابل را مى‌توان به اين شرح توضيح داد:
از يك سو،جنبش دانشجويى ايران به شكل دهى و شكل گيرى حوادثى پرداخته است، از جمله:
١- به شكل گيرى و رشد احزاب، گروه‌ها و دستجات سياسى در سه پلان كمونيستى، ليبراليستى و اسلامى كمك كرد و به ثبت آن‌ها در تاريخ سياسى كشور مدد رساند.
٢- اعتراض‌هاى صنفى چون: مخالفت با افزايش بليط اتوبوس در سال ١٣٤٨، مبارزات مسلحانه مانند حادثه سياهكل، فعاليت‌هاى فرهنگى مثل تأسيس حسينيه ارشاد و تلاش‌هاى سياسى همانند واقعه ١٦ آذر ١٣٣٢ را شكل داد.
٣- گاه پاى اجانب را به داخل كشور كشانيد كه جديدترين نمونه‌هاى آن اغتشاشات ١٨ تير ١٣٨٧ است كه در پى اعتراض به بسته شدن روزنامه ليبرال منش سلام و ديگرى اغتشاشات بعد از انتخابات ٢٢ خرداد ١٣٨٨ در تهران بود و نيز، گاه مانع از حضور بيگانگان شد يا با آن مخالفت كرد.
٤- گاه به سياسى شدن يا سياسى تر شدن دانشجويان كمك كرد و گاه موجب تنفر دانشجويان به سياست و حكومت را دامن زد و نيز، با سياسى شدن دانشجويان، جامعه هم سياسى تر مى‌گرديد.از سوى ديگر، خواسته‌هايى بر جنبش تحميل شده و يا آن را به ميل خود، پذيرفته است. به بيان ديگر و به عنوان مثال: دستگاه سياسى كشور يا همان نظام سياسى موجود كه در خارج از دانشگاه قرار دارد، به صور مختلف بر خواسته‌ها و حركت‌هاى جنبش دانشجويى تأثير گذاشته است. نظام يا دستگاه سياسى كشور گاه براى انحراف و يا خنثى و يا كم اثر كردن جنبش دانشجويى و خواسته‌هاى مشروع و نامشروع آنان و گاه با هدف هدايت آن، به دخالت در آرمان‌ها و اعلام مواضع آن پرداخته است و البته با شدت و ضعف جنبش دانشجويى، بر حجم تحمل خواسته‌هاى دولتى بر جنبش دانشجويى افزوده شده است كه برخى از آن‌ها با ميل دانشجويان، سازگار و برخى ديگر در نقطه مقابل آن قرار داشته است. با افزايش تحميل خواسته‌هاى نظام يا دستگاه سياسى كشور، از استقلال و آزادى عمل جنبش دانشجويى كاسته شده و آن را به ابزارى جهت دستيابى به مطامع پست انسانى همانند دوره پهلوى دوم يا جهت دستيابى به اهداف بلند انسانى همچون دوره پس از انقلاب اسلامى در آورده است. گاه شدت تحميل دستگاه (نظام)سياسى كشور و يا عوامل خارج از دانشگاه بر جنبش دانشجويى به حدى مى‌رسد كه اين جنبش را به شدت در موضع انفعالى قرار مى‌دهد. در اين گونه موارد،برخى را اعتقاد بر اين است كه: جنبش دانشجويى مى‌ميرد، يا به كما مى‌رود و يا به آتش زير خاكستر تبديل مى شود، در نتيجه، به ناظر بى طرف و به تماشاگر بى خيال تبديل مى‌گردد. تأثير متقابل و يا تعامل و نسبت بين دستگاه (نظام)سياسى كشور به عنوان يك مولفه در گذشته تاريخى - سياسى و جنبش دانشجويى ايران را بر پايه استدلال‌هاى مذكور مى‌توان به صورت نمودار زير نشان داد(مهدى جمشيدى،" جامعه‌شناسى گفتمان‌هاى سكولاريستى در جنبش دانشجويى متأخر ايرات،" مندج در:narijaM)

جنبش دانشجويى ايران (١ دستگاه(نظام) سياسى كشور
--------------------------------------------
جنبش دانشجويى ايران (٢ دستگاه (نظام)سياسى كشور
---------------------------------------------
جنبش دانشجويى ايران (٣ دستگاه (نظام)سياسى كشور

تأثير متقابل كل با جز و جز با كل، در روابط بين ساخت اجتماعى - طبقاتى با جنبش دانشجويى ايران و نيز، بين گفتمان‌هاى فرهنگى - فكرى با جنبش دانشجويى ايران هم، وجود دارد. گاه جنبش دانشجويى ايران، ساخت اجتماعى - طبقاتى ويژه‌اى را پديد آورده، مانند: توليد روشن‌فكرى در ايران كه در اينجا به عنوان يك طبقه اجتماعى‌مد نظر است، اغلب محصول پديده مدرن دانشگاه در ايران است و گاه، يك ساخت اجتماعى - طبقاتى چون: طبقه متوسط جديد شهرى، نيازها و خواسته‌هاى خود را از طريق دانشگاه و يا به زبان دانشجو و در مجموع از سوى جنبش دانشجويى به ميدان آورده است و نيز، گاه، جنبش دانشجويى، گفتمان ساز شده است و گاه گفتمان‌هاى موجود بر جنبش دانشجويى، تأثير گذارده است و اين همان، تفاوت بين موج سوارى و موج سازى است.
تعامل بين فرد و جمع و جمع با فرد و نيز، تعامل بين افراد و احزاب و احزاب با افراد و مانند آن كه در نظريه جامعه به عنوان حاصل تعامل بين افراد و گروه‌ها مورد تأكيد قرار مى گيرد به شكل ديگرى در تعامل بين جنبش دانشجويى ايران به عنوان يك كل در اينجا، با اجزاى ديگرى چون: گذشته تاريخى - سياسى، ساخت اجتماعى - طبقاتى و گفتمان‌هاى فرهنگى - و فكرى وجود دارد، از جمله:
١- تأثير تك به تك اجزاى تشكيل دهنده جنبش دانشجويى چون: گذشته تاريخى - سياسى، ساخت اجتماعى - طبقاتى و گفتمان‌هاى فرهنگى - فكرى بر كل جنبش دانشجويى ايران و برعكس، موضوعى است كه پيش از اين،بدان اشاره شد اما تأثير دو جز بر كل جنبش دانشجويى ايران و يا تأثير همزمان كل بر دو جز و مانند آن نيز، موضوع قابل تأملى است. به بيان ساده تر و در قالب مثال: دلبستگى قشر روشن‌فكرى بر گفتمان ليبرالى كه از اجزاى ساخت اجتماعى - طبقاتى و گفتمان‌هاى فرهنگى - فكرى محسوب‌شوند، بر جنبش دانشجويى ايران به ويژه پس از ٢ خرداد ١٣٧٦،تأمل برانگيز است. نمودار زير، نمايى از اين تعامل و نسبت طرفينى را در يكى از وضعيت‌هاى سه گانه نشان مى‌دهد.( مهرداد درويش پور،" نگاهى به جامعه شناسى سياسى جنبش دانشجويى ايران،" مندرج در:moc.narifoygoloicoS )
قشر روشن‌فكرى از ساخت اجتماعى - طبقاتى
جنبش دانشجويى ايران
گفتمان ليبرالى از گفتمان‌هاى فرهنگى - فكرى
٢- تأثير گذشته تاريخى - سياسى، ساخت اجتماعى - طبقاتى و گفتمان‌هاى فرهنگى - فكرى كه خود، به نوبه خود، يك كل‌اند و داراى اجزايى‌اند كه به اين اجزا قبل از اين، اشاره شده است، موضوع ديگرى است.در واقع، بين اجزاى يك كل كه در اينجا گذشته تاريخى - سياسى، ساخت اجتماعى - طبقاتى و گفتمان‌هاى فرهنگى - فكرى مراد است، روابط على و معلولى بينابينى برقرار است كه سنجش ميزان تأثيرات متقابل آنان،نيازمند دقت، مطالعه و بررسى دقيق تر است. به عنوان مثال: با افول گفتمان كمونيستى راه براى گفتمان اسلامى باز شد. اين تعامل دو سويه در درون مقوله بزرگ تر و كلى ترى به نام گفتمان فرهنگى - فكرى روى داده است. نمودار زير اين رابطه را نشان مى دهد و نيز، نشان مى‌دهد كه هرچه تعامل بين اجزاى كوچك تر را بررسى كنيم، پيچيدگى نظريه مورد بحث بيشتر نمايان مى‌گردد.

گفتمان كمونيستى
گفتمان ليبراليستى - گفتمان‌هاى فرهنگى - فكرى گفتمان اسلامى
٣ - به علاوه، گذشته تاريخى - سياسى، ساخت اجتماعى - طبقاتى و گفتمان‌فرهنگى - فكرى چه به عنوان كل البته بدون در نظر گرفتن جنبش دانشجويى ايران به عنوان كل و چه به عنوان جزيى از كل، در صورتى كه جنبش دانشجويى ايران را كل بدانيم، همه بر هم تأثير مى‌گذارند و همه از هم، تأثير مى‌پذيرند. اين موضوع، به حلقه‌هاى ميانى اجزاى آن هم، تسرى مى‌يابد. بدينسان، شبكه‌اى از تعامل كل بر جز و جز بر كل در چند سطح و لايه هويدا مى‌شود كه نشان از پيچيدگى شكل گيرى، داوم و بقاى يك پديده جامعه شناسى سياسى چون: جنبش دانشجويى ايران دارد. نمودار زير به اين پيچيدگى‌پردازد:( على رضا رجايى، »تحولات جنبش دانشجويى ايران«، مندرج در: sweniray.nahafsE)

منابع و مآخذ در دفتر مجله موجود مى‌باشد.